س:- شما از طنز ( به مفهوم امروزی آن ) چه برداشتی دارید، هدفم این

است که طنز چیست و آن را چگونه تعریف می کنید؟

ضرورت است برای تکمیل اين نكته نظرات کوشش هایي انجام پذیرد زیرا طنز مانند تمام عرصه های ادبی و هنری پدیده اي متحول است.


در کتاب (اندیشه و کلیشه ) اثر طنزنویس ایراني (فریدون تنکابنی) با اتکابر

گفته های لونا چارسکی از طنز تعریفی چنین به دست داده شده است:

« طنز عبارت از انتقاد اجتماعی در جامه ي رمز و کنایه با رعایت و حفظ

جنبه های هنری و زیبایی شناسی اثر می باشد»

از نظر من این تعریف دقیق نیست شاید یک کارگردان سینما، یک شاعر و

داستان نویس بتواند که می تواند یک انتقاد اجتماعی را در جامه رمز و

کنایه با رعایت و حفظ جنبه های هنری و زیبايی شناسی ارایه کند، اما

اثرش یک فيلم هنری است، یک شعر است، یک داستان است، و آن چه

که نیست طنز است؛ زیرا در این تعریف از عنصر خنده و شادمانه بودن اثر

ذکری به عمل نیامده و عدم موجودیت عنصر خنده در یک پرداخته کافیست

که آن را از دایره طنز بیرون براند؛ البته خنده در ابعاد وسیع آن.

درکتاب دیگری به نام ( ژانرهای وسایل ارتباط همگانی ) طنز را چنین

معرفی کرده اند: « طنز ، آن شیوه تجسم واقعیت است که درآن جهات

منفی زنده گی و محتوای فرسوده حیات به کمک الفاظ هجو آمیز ابراز می شود.»

این تعریف، ناقص تر از آن پیشتر است، این جا نه تنها از عنصر خنده نامی

نیست بلکه از جنبه های هنری طنز نیز چشم پوشی شده است.

تجسم واقعیت جهات منفی زندگی به کمک الفاظ هجو آمیز به هیچ وجه

طنز بوده نمی تواند. مثلاًً موجود محتکر در جامعه یک واقعیت منفی عینی

است.

با عرض معذرت؛ حالا اگر با الفاظ هجو آمیزي بگوییم که ( محتکرشخصي

بی وجدان است ) این دیگر طنز نیست.

با در نظر داشت حرف های بالا، فکرمی کنم تعریفی که می شود آن را

پذیرفت و تمام انواع طنز اعم از طنز ادبی، طنز ژورنالیستیک و طنز تصویری

را در آن جا داد این است:

طنز عبارت از آن پرداخته هنری است که در آن عناصر انتقاد

اجتماعی، خنده و مبالغه اغراق آمیز با حفظ جنبه های زیبایی

شناسی اثر همزمان بایست وجود داشته باشد.


------------------------------------------------------------------------------


طوری که از تعریف طنز استنتاج شد؛ در طنز سه عنصرعمده ( انتقاد

اجتماعی، خنده و اغراق ) وجود دارد.


* اگر ممكن است در مورد ضرورت عنصر خنده در طنز صحبت نمایید.

زمانی در جایي خواندم:

<<افلاطون فیلسوف یونانی معتقد بوده است که خنده ي ما در حقیقت به

قیمت خوار شدن و ذلیل گردانیدن طرف مقابل تمام می شود. انسان می

خندد تا دیگران را مسخره کند و حماقت آن ها را به رخ شان بکشد. به نظر

افلاطون، خنده یک نوع خود نمایی مز ورانه است؛ اما مشکل بزرگی که

متفکران با آن دست به گریبان اند این است که اگر حرف افلاطون درست

باشد پس چرا نوزادان و بچه های کوچک می خندند؟ آن ها که با کسی

خصومت ندارند و قصد شان خود نمایی مزورانه نیست.>>


شاعر دیگری گفته است:

(( خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است.


کارم از گریه گذشته است به این میخندم.))



تشکر به اینکه این مطلب رو با دقت و تا به اخر خواندید

امید دارم خاطر کسی را از این مطلب بی قصد  نرنجانده باشم