اینم اشعار (همه جوره)

حتما بخونید و یادشان گیرید

خواهم اي دل محو ديدارت کنم******جلوه گاه روي دلدارت کنم

واله ي آن ماه رخسارت کنم******بسته ي آن زلف طرارت کنم                  

                    ***در بلاي عشق دلدارت کنم***

تا شوي آواره از شهر و ديار******تا شوي بيگانه از خويش و تبار

بگسلي زنجير عقل و اختيار******سر به صحرا پس نهي ديوانه وار                          

                       ***پايبند طره ي يارت کنم***

دوش کز من گشت خالي جاي من******آمد آن يکتا بت رعناي من

شد ز بعد لاي من الاٌي من******گفت کي در عاشقي رسواي من             

                    ***خواهم از هستي سبک بالت کنم***

گر تو خواهي کز طريقت دم زني******پاي بايد بر سر عالم زني

ملک عالم از طمع بر هم زني******چون دم از آمال دنيا کم زني                      

                        ***مورد الطاف بسيارت کنم***

ساعتي در خود نگر تا کيستي******از کجائي واز چه جائي چيستي

در جهان بحر چه عمري زيستي******جمع هستي را بزن بر نيستي                     

                        ***از حسابت تا خبردارت کنم***

 

اینم یکی دیگه

خنده ات را هراس شب بي امان برد******آن يقين جلوه ي خواب ها را گمان برد


بانگ آزاده ي روزگار کهان را******توبه هاي غريبانه ي مهتران برد

  
ابر اندوهگين سحرگاه سرد وگجسته******تا به روشنگري از کف اختران برد

شعر زنگين فرزند و تدبير بودن******عشق خونين خلق از دل دوستان برد


در شب گزمگان به کف خنجر مست******غنچه اي قصه ي صبح تا کهکشان برد


اي نشسته به دامان خونين شعرم******شعر خون را اشارات آب روان برد


دست را طاق نصرت کن اي شب چراغم******کان عماد از دلم تاب و از لب بيان برد

و دیگری


شب فراق که داند که تا سحر چند است*****مگر کسي که به درد فراق دربند است

گرفتم از غم دل راه بوستان گيرم*****کدام سرو به بالاي دوست مانند است

پيام من که رساند به يار مهر گسيل*****که برشکستي و ما را هنوز پيوند است

قسم به جان تو خوردن طريق عزت نيست*****به خاک پاي تو کان هم عزيم سوگند است

که با شکستن پيمان وبر گرفتن دل*****هنوز ديده به  ديدارت  آرزومند  است

چه دست رفته نه تنها منم در اين سودا*****چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است

فراق يار که پيش تو کاه برگي نيست*****بيا و بر دل من بين که کوه الوند است

و چندتا دیگه

مست مستم ساقيا دستم بگير *** تانيفتادم ز پاي دستم بگير

بر در ميخانه با زنجير عشق *** بسته اي پاي مرا دستم بگير

دردمندم عاشقم افسرده ام *** اي ز دردم آشنا دستم بگير

افتادم سخت در گرداب عشق *** اين دم آخر بيا دستم بگير

من که براين سينه ي چون آينه *** مي زنم سنگ تو را دستم بگير

 

 

همه است آرزويم که ببينم از تو رويي****چه زيان تو را که من هم برسم به آرزويي

بشکست اگر دل من به صداي چشم مستت****سر خمر مي سلامت شکند اگر سبويي

همه خوشدل آنکه مطرب بزند به تار چنگ****من از آن خوشم که چنگي بزنم به تار مويي

همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا****تو قدم به چشم من نه بنشين کنار جويي

 

اگر چه عشق وطن مي کشد مرا اما ******خوشم به مرگ که اين دوست خير خواه من است
اگر چه بيشتر از هر کسي گنه کارم****** ولي عفو تو بالاتر از گناه من است

چطور بود بچه ها اگه خوب بود بگید در موقعش چندتا دیگه بزارم....

یه نظر هم بدید بد نیست.