شعر
شعري از «ملاپروين همداني»
كرده خواهش زمن آن مه عمل دشواري
اصطلاحات زنان همدان را باري
وخي اماج بمال دخدره عيد آمد آخر
قرچمانه زده؛ آخر چغذر رو داري؟
حالا چنگول ميگيري نكه برودت افتاد؟
اماشي، مثل بواي … بيعاري
ديه اي چالمه شيه شرتي كنان هشتي سرت
اينه هشتي كه بگن يعني تونم دين داري؟
پسره رد شو برو و ايسادي اينجا شي كني
هي ميزلاني بشم چشمات با يقوچ واري
لوبان نشده بودي شي بكني اي سره خور
چشمت افتاده به اربايم بنه بازاري؟
آش پلته مخوري پت پيلت پند ميده
هي ماقت ميچينه، هي همه روزه بيماري
شور رم شو زدتم لممه سي كن شي شده
خوش حال تو كه ار روي شوور بيزاري
روز سينزه قوزولهي تچ ميوريم هفلانجين
خش نكن خانهمه كردم همه ر گردواري
اكههي شي شده باز، مگه دايزت زدتت؟
داملا بشنفه ميپلمانتش گو واري
توضیح: من با اینکه اهل همدان هستم اما زیاد معنی این شعر رو ندونستم اما تا جایی که امکان داشته باشه لغات رو براتون معنی می کنم!!
وخی= بلند شو
آماج= مخلوط کردن آرد با آب برای آش
دخدره= دختره
شی= چی
بوا= بابا
دیه= دیگه
هشتی= گذاشتی
تونم=تو هم
آش پتله= نوعی آش
شوور= همان شوهر است
سینزه= سیزده بدر
اکهه ی= ای بابا
داملا= برادر، داداش
بشنفه= بشنوه
می پلمانتش= لهش می کنه!!
بر گرفته از
برق الکترونیک